\r\n
\r\n\r\n\r\nنیما ارزانی: سعدی علیهالرحمه چه زیبا گفته است که: «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند».\r\n\r\nشوربختانه روز گذشته، خبر درگذشت بانوی پرافتخار و معجزهآفرین کشورمان، «ایران درودی» نازنین را دریافت کردم و در چنان شوکی هستم که نگاشتن همین چند خط هم واقعا برایم سخت و دشوار است. ایرانی که زیبایی اندیشه خویش را با الهام از روح پاک و تخیل خود، در قاب نور و رنگ به پرواز درآورده بود [امروز بر بال ملائکی که همیشه تصویرشان را در ذهنش داشت، سوار شد و به نور و جایگاه ابدی ملحق شد]، هرگز از خیال ایرانیان پاک نخواهد شد. من ایران درودی را مادر نقاشی کشور عزیزمان ایران میدانم و معتقد هستم که ایران درودی، از درخشندهترین بانوان فرهیختهای است که اندیشه و آثار او، نشان زیبایی و اوج هنر سرزمینمان ایران است. شک ندارم که او متعلق به یک دوره و قرن نیست؛ بلکه متعلق به تمام اعصار و تمام بشریت است. بزرگ بانویی که تکتک لحظات زندگیاش، سرشار از انرژی مثبت الهی و تهی از پلیدی و پلشتی بود و عمر خود را در راه کشف حقیقت و چیستی ذات الهی گذراند. هرچند در آخرین مکالماتمان، خود را فردی غیرمذهبی میخواند و از این بابت ابراز ناراحتی میکرد؛ ولی من او را فردی مذهبی میدانم؛ چراکه در حیطه زندگی زلال و هنری خود، همیشه در مسیر فطرتِ پاک و روح خداجویانهاش، در پی رسیدن به حقایق بود. بهتازگی نیز یک سؤال را مکرر از من میپرسید: «نیما جان! من که در تکتک لحظات زندگیام دست خدا و انرژی او را حس کردهام، بعد از مرگ چه سرایی برای من مهیا میشود!؟». ایران درودی علاوه بر فطرت خداجویانهاش، فرد دغدغهمندی بود؛ آخرین دغدغه او، افتتاح موزه نقاشیهایش بود تا بتواند اندیشههایی که عمر خود را در آن مسیر صرف کرد، به مردم خویش برساند؛ اما صد حیف که دیگر ایرانی نیست تا بتواند آخرین دغدغه خود را برای هموطنانش محقق کند. امروز که به رسم یادبود این یادداشت را برای او مینویسم و خیلی ناراحتم که نمیتوانم مثل قبل کلمات را با نظم و دقت نظر بنگارم و حق مطلب و خاطرات او را بهدرستی رعایت کنم؛ اما دلتنگ خاطرات، اشکها، لبخندها و صدای پرانرژی و مهربانیهای او هستم. شک ندارم که ایران درودی از سرای نور به ما مینگرد و من امروز تنها میتوانم برایش همان آرامشی را از خداوند منّان طلب کنم که همیشه در پی آن بود.\r\n\r\n
\r\nمنبع: روزنامه شرق